سلام
حال من خوب است ،هنوز دنبال عطر گلپر تازه می گردم برای تزئين آلبالو های یخ زده فریزر،برای حس ترش و شیرین انار و رایحه ی تندش بر روی کاسه داغ عدسی،حال من وابسته به خوش بینی بچه گانه ام خوب است همان حسی زیاده از حد احمقانه ای که امید دارد مادري نظرش را تغییر دهد و پشیمان شود ،همان حس ابلهانه ای که قصد دارد نگاه ناپاک برادری را مدام توجیح کند که قطعا تغییر می کند و دلدادگی و بی حواسی یاری را بگذارد پای شیطنت های بچه گانه بگذرد.
من یک احمق تمام عیار هستم.گاهی خودکارت را بر می دارم و می نویسم چرت و پرت هایی که استاندارد هایم را عجیب زیر سوال برده ،هنوز هم دوستش دارم ،هنوز می خواهم پای انتخابش بمانم،هنوز هم حواسش نیست ،راستی می گفت من زن ترسناکی هستم ،از خانه تا بیمارستان گریه می کنم و بعد می خندم و شادم و انار دانه می کنم و شعر می خوانم.
راست می گوید من موجودی به غایت ترسناکم حالا دلیل اینهمه ناخرسندی را درک می کنم، دوست ندارم ببینمت،تجربه ثابت کرده هر بار ببینمت و یا خبری از تو بشنوم دیدم نسبت به تو بدتر می شود و دست آخر می ترسم همین کاراکتر نصفه و نیمه ات را هم از دست بدهی و من بمانم و این حوض خالی.
زندگی درهم ریخته مرا می بینی؟از مال تو هم افتضاح تر شده ،زیاد منع کرده ام تو را ،قطعا تاوان همین است.حس بدی دارم نسبت به خودم ،شدیدا تهوع گرفته ذه
برچسب:
نویسنده: یاسین باقریان
تاريخ: يکشنبه
17 دی
1396 ساعت: 6:14